سديد الدين محمد عوفى

فهرست حكايت ها 10

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

حكايت صفحه ابراهيم قصيدهء سعيد عاص را كه در باب صلهء رحم گفته بود . / 525 - 528 3 / قاضى سوار تعريف مىكند كه دلتنگ بودم به حكم تصادف به خويشى برخوردم و دستگير او شدم چون پيش خليفه رفتم و آن ماجرا گفتم وى نيز در حق من انعام و احسان فراوان كرد . / 528 - 531 4 / پيرى از بلاد روم به جوانى از لشكر اسلام التجا برد و آن جوان پسر او بود . / 531 - 535 پايان باب بيستم به ستايش وزير محمد ابو سعد جنيدى / 535 - 536 باب بيست و يكم در كتمان سر و فوايد آن مقدمه ؛ / 537 - 538 1 / بو ذرجمهر راز انوشيروان را نزد دختر خود فاش كرد و به همين گناه كشته شد . / 538 - 541 2 / احمد ابو طيب معلم معتضد پيوسته او را سفارش مىكرد كه آن‌كه راز ترا آشكار كند بكش و چون خود راز خليفه را آشكار كرد اصرار ورزيد تا او را بكشند . / 541 - 543 3 / انوشيروان سپهدار ارمينيه را به سبب افشاى سر بكشت . / 543 4 / سپهسالار مأمون رازى را به معتصم بازگفت و چون معتصم به خلافت نشست او را كه رازدارى نكرده بود بكشت . / 543 - 544 5 / معاويه سرى با وليد عبد الملك بازگفت وليد چون خواست پدر را از آن بياگاهاند مورد سرزنش واقع شد و پدر او را سفارش اكيد كرد كه با هيچ محرم سرى را بازگو نبايد كرد . / 544 - 545 5 / مكرر « * » مأمون قصد كشتن فضل سهل كرد و پنج كس از معتمدان او بدين سر وقوف داشتند . فضل را يكى مطلع كرد و او به خدمت مأمون نامه نوشت و عذر خواست - مأمون به گناه افشاى سر هر پنج را بكشت . / 545 - 548

--> * تكرار اين شماره اشتباه مطبعى است